کاش پنجره ی اتاق من هیچوقت
روبه پنجره ی اتاق تو باز نمیشد
کاشکی دل من وقتی که چشم تورو دید
عاشق حس غریب پر پرواز نمیشد
کاش از اون اول قصه میدونستم که چرا
تو میای کنارپنجره برام شعر میخونی
کاشکی معنی تموم حرفاتو همون یه بار
متوجه میشدم میفهمیدم که توی دنیام نمیمونی
کاش میدونستم چرا مقابل بای بای من
دستتو هیچموقع تو واسم تکون نمیدادی
کاش میفهمیدم چرا همیشه تو کنار پنجره بودی
منم بودم ... اما هیچکسی باهات نداشت کاری
کاش میدونستم چرا جواب چشمکهای پی در پی من
درمقابل نگاه ناز چشم تو همیشه بی جواب بود
کاش میدونستم که چرا داشتن تو
فقط مثه قصه های قدیم قدیمی توی خواب بود
کاشکی برات موشکای کاغذی رو با ادرس و تماسم
نمیفرستادم تا ازجواب ندادنات دلم بگیره
که حالا میون این همه سوال بی جواب
نامه و چشمکای من و جواب ندادنات دلم بمیره
کاش قصه این تمتم حرفایی که گفتم توی این دنیا نبود بود
کاش اصلا .....اصلا اصلا چشم تو
نا.........نا..........نابینا نبود
شاعر (( مریم )) **/ ترانه ی من /